کپی برابر اصل !
قیافه اش عینهو اسب است . حتم دارم که در روز بیشتر از دو سه تا ادم پیدا می شوند که بی شباهت به اسبی ٬ فیلی ٬ گربه ای ٬ چیزی نباشند . گربه که خصوصا زیاد پیدا می شود . بالعرض هم یافت نشود بالذات فت و فراوان است . با این حال این یکی خیلی شبیه اسب است . کله صبح زنگ زده و من را بیدار کرده که چی ؟ که راهمان یکی است و با هم برویم و منی که حالم به هم می خورد یکی که عین اسب است و موهای بی ریختش را از دو طرف بافته و شالی اندازه جسد پدربزرگش انداخته دور گردنش با من بیاید ٬ هر چه می گردم بهانه ای پیدا کنم یافت می نشود آنم ارزوست ٬ حتی اگر استاد پیچاندن هر گونه ای از ادمیزاد باشم . با اکراه اس می دهم که یازده سر کوچه مزخرفشان باشد و اینکه معطلم نکند و دور میدان است و نمی شود ترمز کرد و جیم ثانیه بپرد بالا و عجیب آنکه هر چه گفته بودم بی کم و کاست و بدون هیچ نقصی به مرحله اجرا در آورد . ادم شبیه اسب باشد و انقدر تر و فرز بهتر است تا با مرلین مونرو مو نزند و اندازه پهن بارش نباشد . همین شد که ازش بدم نیامد و سفره دلم را جلویش باز کردم و او هم در سکوت کامل همراه با موسیقی متن " چنگ و سرود " نفیسی مرا سراپا گوش بود . بدون اینکه زرت و پرت اضافه بکند یا قاشق نشسته بپرد میان حرفم و اینکه صد تای یک اسب می فهمید چه می گفتم و لزومی نداشت شجره نامه جد و آباء هر چیز را برایش بکشم بیرون تا تازه ایشون برود فرحزاد . جدای از اینها وسطای راه که نیش ترمز زدم و پیرزن چروکیده ای آمد بالا و نزدیکای برج سفید پیاده شد جیکش در نیامد . در نیامد عین دوستم بگوید " آخی تو چقده ماهی " و باعث شود همان لحظه بزنم کنار و هم پیرزن را پیاده کنم و هم خودم گوشه خیابان بالا بیاورم . اصلا نمی دانم چه لزومی دارد یک سری آدم ها بابت هر چیز آن دهان مبارکشان را باز کنند و فضل فروشی بنمایند . نمی دانم به عمرشان " تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد " به گوششان نخورده ؟
خلاصه پیرزن که پیاده شد گوشه بافت موهایش را گرفت و ادامه داد . دقیقا از همان جایی که قطع شده بود و برنگشت با قیافه ای عین هارولد لوید بگوید " چی می گفتیم " . وقتی هم رسیدیم پیاده شد و راهش را کشید و رفت و واینستاد یک سری جمله های از پیش حفظ کرده را ردیفم کند که یعنی می خواهم کمال سپاسگذاری را به جا بیاورم . اینطوریاست که می شود حتی از آدمی که کپی برابرِ اصل اسب است هم کیفور شوی !