سه شنبه در تیفانی!!
اینجانب " اینجا بدون من " توکلی را هنوز ندیده بودم . ان هم به یک دلیل کاملا باخود که در پست قبل گفتم . وبلاگم را خوانده بود و سه شنبه با لبخندی مرموز با دو بلیط " اینجا بدون من " غافلگیرم کرد و من و او با سرخوشی فراوان راهی سینما فرهنگ شدیم . با وجود پارکینگ فسقلی سینما و شلوغی سه شنبه ها باید چند ساعتی دنبال جای پارک می گشتیم و اینکه خدا به اینجانبان رحم کرده و افرادی که به نظر انها را " گاگول " می خوانند به پستمان نخورد که با وجود ده متر فاصله با ایستگاه اتوبوس ماشین نازنینش را جلوتر نبرده که ما هم کمی خودمان را بچپانیم مبادا جریمه شود و قانون را رعایت کرده و نیمه شب در ایستگاه پارک نکند ! اصلا سه شنبه روز عجیبی است . به نظرم هرچه ادم عجیب است در این روز خانه و کاشانه خود را به قصد تفریح و تفرج ترک می کند .
به هزار زحمتی پارک کرده و مرد " گاگول " را که هنوز اندر کف جای پارک خود و امدن اتوبوس بود پشت سر نهاده و خیابان را رد کرده و به انی بود که بنده توسط خانمی بسیار محترم به زیر گرفته شوم . با اینکه همراه بنده همیشه قانون را رعایت کرده و ابتدا دست چپ بنده را گرفته و نیمه خیابان دست راستم را می گیرد خطر بیخ گوشم بود و من هم با شکلکی وحشتناک خانم محترم را بدرقه کردم که بعید می دانم تا همین امروز ارام گرفته باشد .
خیلی ارام و با لبخندهایی ارامتر وارد سالن شده و این بار هم به دخترکانی باهوش و خوش سیما برخورد کرده که حکم داشتند ردیف " سه " سمت چپ سالن است و سمت راست ردیف " سه " ندارد !و باز هم بنده و همراهم سعی کردیم با لبخند هایی ملایم از کنار این پدیده نیز بگذریم . به سختی و زحمت من و همراه درشت و قد بلندم جاگیر شدیم و فیلم اغاز گردیده بود که خانواده کناری فرمودند که ما صندلی را اشتباه اشغال کردیم و صندلی نازنین من متعلق به همسر سِبیلوی اوشون می باشد . من و همراه درشت و قد بلند باز هم به سختی یکی یک صندلی رفتیم ان طرفتر با موسیقی ملایمِ " نچ نچ " . حالا چرا همراه بنده هم بلند شد ٬ خب روشن است که من نباید ورِ دل مردکهِ سِبیلو بنشینم و تا اخر فیلم تماشا کنم و او هم ارام بنشیند . با این تفاسیر چند دقیقه ای از فیلم را از دست داده و همچنان امیدوار بودیم که مردکِ دیگری طلبکارانه بالای سر همراه اینجانب حاضر گشت و جای خود را طلب کرد . همان حین مردکِ سِبیلوی کنار ما همراه بنده را صدا فرموده و گفتند که اشتباهی بس عجیب رخ داده و ما از ابتدا درست جای گیر شده بودیم و معذرت می خواهد . من و همراه درشت و قد بلندم که اینبار ترجیح می دادم همراهم " ساشا یِ ممل " بود از ریزه گی ٬ دوباره برخاسته و با توجه به جنسیتِ افرادِ کناری جای خود را معین کردیم و این بار هم نیمی از فیلم را از دست داده و با امیدی بس کم سو به دیدن مشغول شدیم . جدای از صدای " تاپس " پپسی و " خش خش " پفک و زمزمه هایی دور و دیالوگ هایی نظیر " اه چقد این باران کوثری زشته " حال انکه گوینده مقصودش نگار جواهریانِ نازنین بوده و قهقه مردم به وقت سکانس گریه فاطمه معتمد اریا گویی به دیدن فیلمی کمدی امده اند و تکه هایی سخیف بارِ ما کردن که چرا محضِ خلوتی راه تا اخر تیتراژ نشسته ایم و و و ... از سالن زدیم بیرون . با این حال هنوز مزه فیلم خوبی چون " اینجا بدون من " زیر دندانمان است .
پ.ن: دیدن " shadows & lies " به هزار بار می ارزه ...