دم دمای سحر کابین نگهبانی
یکی گفت برای اینکه نشان دهند هستند ، یعنی بیدارند و من یاد رابین هود افتادم که کرکس ها در آن می گفتند " شهر در امن و امان است آسوده بخوابید " . از وقتی دلیلش را فهمیدم بیشتر دقیق می شوم . دقیق می شوم به صدای سوت . اول یکی ممتد و بعد چند تا کوتاه و در آخر قطع می شود . بعد فکر می کنم نمی شود نگهبان خوابش بگیرد ؟ حتی فکر کردن بهشان حالم را بد می کند . هر روز از خواب بلند شوی و بدانی که فقط یک کار هست که باید انجام دهی و مجبور به انجامش باشی . ساعت ها و ساعت ها بنشینی در یک کابین کوچک و تنها تفریحت کشیدن چند نخ سیگار و لیوانی چای که دورش یک خط گرد زرد از بارها و بارها ماندن چای در آن افتاده باشد .