نامه به آقای کیانیان!


من عصبانی ام . 

خدایا! یک عده چه فکری درباره خودشان و بعضا مردم می کنند ؟ آیا مردم معمولی و کوچه و بازار و عام یک مشت افراد بی فرهنگ و بی شعورند که دنیا را آن طور که فرضا شما می بینید نمی بینند ؟ تمایزی برای هیچ چیز قائل نیستند و کلا قدرت تشخیص چیزی را ندارند و صرفا این امثال شما هستید که همه چیز را می فهمید ؟ خدای من !

آقای رضا کیانیان یک بازیگری با کارنامه ای درست و جدای از شهرتش مردی حدودا شصت ساله و تجربه ای درخور . پس ایشان را چه می شود که برمی دارد و کتاب این مردم نازنین را می نویسد ؟ اگر کسی که هیج شناختی از جامعه ایرانی نداشته باشد و این روایات را بخواند با خودش چه فکری خواهد کرد ؟ 

در این کتاب بیشتر مردم بی ملاحظه ، فاقد شعور و درک و تحصیلات و فهم عمومی و بلا استثناء قانون گریز معرفی شده اند . 

آقای رضا کیانیان ! شما را چه می شود ؟ شما بازیگرید درست ، باهوشید درست ، حضور ذهن دارید و بسیار بسیار محبوبید این هم درست ، اما شما را چه می شود ؟ این درست نیست که شما با داشتن این ماجراها با هر یک از این آدم ها آن را تعمیم بدهید و این مردم نازنین که به نظر من این عنوان کمی با چاشنی تحقیر آمیخته شده را اینگونه معرفی کنید . 

به نظر من خواننده تمامی این ماجراها با تحفیر و خودپسندی از جانب شما نوشته شده . از این نوشته ها اینطور بر می آید که تمامی زنان این سرزمین دل در گرو عشق شما داده اند . اینطور بر می آید که مردم حتی نمی توانند اسم یک فیلم را درست نام ببرند . سواد و اطلاعات فرهنگی و هنری ندارند و تنها شما هستید که از هر انگشتتان یک هتر می بارد و به پشتوانه اسم و رسمتان نمایشگاه عکاسی برگزار می کنید و مجسمه می سازید . اینطور بر می آید که افراد مذهبی اطلاعات کمی از مذهب دارند و شما بزرگ شده یک شهر مذهبی نیستید و آنقدر از مذهب به دورید که درک این افراد شدیدا برای شما سخت است . اینکه خانمی با چادر به شما نزدیک می شود و حلال و حرام را یادش می رود چون دیدار شما هوش از سرش ربوده ؟ و همسرتان اینگونه تفسیر می نمایند که چون اینها در خانه شما را می بینند احساس می کنند شما محرمید ؟! خدای من! چرا فکر می کنید که هر کسی که یک اعتقادی دارد یک احمق و بی شعور به تمام معناست که حتی توانایی فهم و درک و انجام دستورات مذهب و دینش را ندارد و تفسیر آن به عهده شماست ؟و اینکه اگر مردی با خانواده اش بود و از ظاهرش این طور بر می آمد که متدین است به این معنی است که هر کسی نگاه چپ به خانواده اش انداخت بپرد و گردنش را بزند ؟ شما این طور تصور می کنید ؟

در تمام روایت های شما اشخاصی هستند که قانون گریزند و شما در نقش یک مصلح امور به آن ها تذکر می دهید هر چند که بی انصافی است این را قید نکنم که در انتهای کتاب نمونه ای هم از بی قانونی خودتان نوشتید تا یه هر حال کفه ترازو یکسان باشد ، ولی به نظر شما تمام مردم عامه این چنین اند ؟ قرار نیست با دیدن یکی دو مورد آن را به همه تعمیم دهیم ؟ چرا همه چیز را از زاویه دید خودمان نگاه می کنیم ؟ باور کنید مردم عامه و کوچه و بازار دقیقا این چیزی نیستند که شما معرفی کرده اید . شاید کمی بیشتر از آن چیزی که شما فکر می کنید بفهمند . کمی انصاف .. 


// این مردم نازنین قصه های رضا کیانیان با مردم ! ، نشر مشکی 

// حرف شما متین قلم رو ، اصلاح شد ، شاید استاد پربیراه هم نفرمودند!!

از باب دیلن تا نارنجی پوش!


این جناب شخص شخیص باب دیلن قیافه عجیبی دارد . از آن قیافه هایی که تا ببینی ناخودآگاه لبخند می زنی . دوست داشتم یکی از عکس هایش را می گذاشتم اما از شما چه پنهان که هر چه کردم نشد . باب دیلن آدم قشنگی نیست اما زشت هم نیست ، فقط قیافه عجیبی دارد . من یکی هیچ تحمل آدم های زشت را ندارم . کلا هر کاری هم بکنم آبم با آدم های زشت توی یک جوی نمی رود . خب ، هر کس یک مرضی دارد ، همه که مثل شما صحیح و سالم نیستند . اما این جناب دیلن ، نه آدم خوش قیافه ای ست و نه آن دسته ای که من حرفش را می زنم . البته این را هم باید متذکر شوم که بنده استعداد عجیبی در یافتن یک عضو کمی تا قسمتی زیبا در قیافه زشت ترین آدم ها را هم دارم . آنقدرها هم یک خطی نیستم که نسخه چیزی را بپیچم و تمام  .اما قبول دارید در مورد هوش قضیه فرق می کند ؟ آدم باهوش را هر چند زشت می توان تحمل کرد .

از باب دیلن می گفتم . شما بگو باب ، ولی ما سعیمان بر این است جنابان را با نام و نام خواندگی بخوانیم ، خب مردم آن هم ایشان پسرخاله پدری ما که نیستند که . می گفتم که قیافه عجیبی دارد . یعنی از آن دسته آدم هایی که صاف وسط پیشانیشان نوشته یک چیزی می شوند . من این را می فهمم . اینکه آدمی که آمده و ایستاده جلوی من یک لورل به تمام معناست و یا انیشتین . نه ، این یک تعریف نیست . فقط می فهمم که حوصله ام را بگذارم سر این آدم یا نه . آدم حوصله اش را که از سر راه نیاورده مدام بگذارد سر این و آن .

من یک حرفی دارم . مثلا می گویم خیلی چیزها اگر هم فهمیده نشوند می شود آن ها را حدس زد . از نشانه ها و یا دانسته های قبلی و خیلی چیزهای دیگر . یعنی می گویم آدم باید یک کمی هم مخش را به کار بیندازد . همه چیز که همین طوری حاضر و آماده نیست . همین جناب باب دیلن ، خب شما فکر کردید کس دیگری پیدا نمی شود که عین این آقا بنشیند و چنین شعری بسراید ؟؟ 

مادرم پیامبر بود 

با یک زنبیل پر از معجزه

یادم هست

در اولین سوز زمستانی

النگویش را به بخاری تبدیل کرد

اصل شعر را نداشتم ، اگر مشکلی دارید اصل شعر را بیاورید و بعد غر بزنید ، در غیر اینصورت ساکت باشید و هنر ترجمه تان را برای خودتان نگه دارید . بله ، من هم با النگو مشکل دارم اما تا اصل شعر را پیدا نکنم کاری از دستم بر نمی آید .حالا شما فکر می کنید این امکان وجود ندارد که کسی با شمایل دیگری و نه به این شهرت کمی استعداد این آقا را داشته باشد ؟ حالا نه حتما باب دیلن ، هر کس دیگر ، من فقط می خواهم حرفم را بزنم ، شما بگو سیلویا پلات که کله اش را تا قنار کرد تو گاز و دخل خودش را آورد ، بگو کرت کوبین که در اوج شهرت و محبوبیت و اوج دیده شدن که آرزوی هر هنرمندی ست لوله شاتگان را می کند ته حلقش و خلاص ، شما بگو ویرجینیا وولف که با خاک بر سری تمام جیب هایش را پر قلوه سنگ کرد و رفت ته رودخانه ، شما بگو هر کی . اصلا هم نمی خواهم به قضاوت بنشینم که چرا ؟ چرا مثلا همین صادق هدایت که بت خیلی هاست و برای من نیست می زند و خودش را می کشد ، حتما آن موقع یک فکری کرده اند دیگر ، حالا هر چقدر من نوعی بیایم و تحلیل کنم و تفسیر باز هم بعید است آن چیزی باشد که آن لحظه هر کدام اینها به آن رسیدند و بعد فاتحه .

پرت شدم ، حرف من موقعیت است . موقعیتی که من فرضی دارم و تو نداری . موقعیت دیده شدن . حقیقت این است که گاهی فکر می کنم شاید این چیزها هم دارد می رود در دایره نسبی . در دایره سلیقه ، اینکه کافی سن چند نفری تو را ببینند و بعد تمام . انگار قبلا از این خبرها نبوده . نبوده که اکثرن شعرهای اولیه شاملو را دوست ندارند . اما الان قضیه فرق می کند . مثلا اصغر فرهادی ، این آدم دیده شد ، من حرفم سر آن هایی ست که هیچ وقت فرصت دیده شدن بهشان دست نمی دهد . مثلا خیلی ها می خواهند بگویند تو نارنجی پوش مهرجویی فلسفه ای بود که خیلی ها نفهمیدند و اصلا این کارگردان جلوتر از زمان خودش فیلم می سازد و این چیزها . من اما می گویم این توجیهات یعنی کشک . من می گویم وقتی این آقا دیده شد مدام می خواهند تفسیرش کنند ، یک چیزی ازش بکشند بیرون . خب ، بیایید قبول کنیم ، خیلی ها هم هستند که تمام می شوند ، من خودم یک نظریه دارم که خیلی از این آدم ها از ترس تمام شدن دخل خودشان را آوردند . هر کسی این موقعیت را ندارد ، اینکه حتی اگر هنر درست و درمانی تو دست و بالش داشته باشد دیده نشود ولی اگر همان هنر ، هنر خوب را ، شما بگو هر چی ، فیلم ، داستان ، شعر ، هنرهای تجسمی ، مثلا کسی که دیده شده بیاورد و ارائه کند همه برایش به به و چه چه هم راه بیندازد و به زور بخواهند به خودشان بقبولانند که بله ، این هم حرفی برای گفتن دارد . نه ، همیشه هم همه حرفها را یک نفر نمی زد . این همه زور زدم بگویم شاید هر کسی حرفی نو برای زدن داشته باشد .

واسلام !


// دوستی  http://tarams.blogfa.com/کامنت گذاشتن که این شعر متعلق به ایشونه و نه باب دیلن و امان از ف . ب و حاشیه های آن! خب ما هم عرض کردیم که النگو و این حرف ها از باب دیلن که زاده بلاد کفره چیزی بس بعیده ولی خب ، اشتباه است رخ می دهد و چه سندی از این بهتر برای ثبت پست این جانب که شعر ایشون به نام آدمی مشهور و معروف انقدر دیده شده و نه به نام خودش!!

اندر احوالات خود نبودن!


روزهایی هم هست که می خواهم رعنا باشم . دختری به بلندی خودم با چاشنی افسردگی در کنج اتاقی ..