یک اتفاق ساده
من همیشه عقب بودم . تو همه چیز . از وقتی یادم می اید همیشه داشتم سعی می کردم که به یک چیزی برسم . یک چیزی شبیه اپ دیت کردن مداوم و ور تنبل درونم که هیچ رقمه این تلاش همیشگی را نمی پذیرد . با این حال سعی می کنم که هیچ وقت عقب نمانم . یعنی می دانید کافی ست یک مسئله ای پیش بیاید یا در ذهنم بالا و پایین بپرد ، خب تمام شب و روزم می شود آن مسئله خاص ، تنها بدی قضیه این است که ممکن است این بالا و پایین پریدن سه سال تمام هم طول بکشد و من هنوز کاری صورت نداده باشم .
از یک مدل آدم هایی خیلی خوشم می اید . آن هایی که همیشه در حال صورت دادن کاری هستند . هیچ وقت معطل نمی کنند و انگاری همه چیز را در ثانیه می قاپند . حتی وقتی این مدل آدم ها را می بینم هم کار خاصی نمی کنم فقط خیلی خوشم می اید . یعنی از آن هایی نیستم که تلنگر بخورم . من تلنگر خوردنم تنها برای یک دقیقه است و بس . یعنی می خواهم بگویم تنها در همان لحظه از چیزی که باید تلنگر بخورم ، تلنگر می خورم . می فهمید که چه می گویم . مثلا هر دفعه که از مدرسه اخراج می شدم تا هفته بعد یا سه روز بعد با خودم فکر می کردم که این دفعه باید جور دیگری بروم . طور دیگری شروع کنم ولی همین که هفته بعد یا سه روز بعد می رسید من همان آدم قبلی بودم . جالب است همیشه هم فکر می کردم وقت برای شروع دوباره فت و فراوون هست . یعنی این حالت تلنگر خوردنم ادامه پیدا نمی کند که بخواهم کاری بکنم . عین فیلم ها که نشان می دهند یک اتفاق ساده مثلا سر خوردن از روی یک پوست موز و یا سخنرانی مضحک یک معلم یا استاد باعث شکوفا شدن طرف می شود . من فکر می کنم هیچ هم از این خبرها نیست . شاید یکی دو ثانیه ای آدم را از خودش پشیمان کند ولی بعد اوضاع عین اول می شود . یعنی می خواهم بگویم از این اتفاق ها نمی افتد . حتما هم نباید آن کار ، فیل هوا کردن باشد . منظورم همین کارهای ساده ست . مثلا امکان دارد روزها و روزها هی بیایم خانه و با خودم بگویم باید اتاق را مرتب کنم ، یا حتی شالی را که یک ماه لبه مبل دم کتابخانه مانده بردارم ، ولی هیچ کاری صورت ندهم . این صورت دادن کاری خیلی مهم است . اشتباه نکنید ، این حالت با تنبلی زمین تا آسمان فرق می کند . تنبلی این است که فرد تنبل حقیقتا نمی خواهد کار خاص که هیچ ، کار معمولی هم بکند ولی خب من اینطور نیستم . تمام سلول های بدنم فریاد می زنند ولی انگار نمی شود . یک شرایطی پیش می اید که نمی شود . من فکر می کنم آدم های تنبل رسما هیچ چیزی را نمی خواهند ولی من واقعا می خواهم . نمونه اش اینکه از هر پیشنهاد خوبی استقبال می کنم . فکر می کنم تفاوت هم در همین است . تفاوت یک آدمی که به نظر ما مهم و موفق است . تفاوت در همان لحظه است . همان لحظه و همان تصمیم و اراده ی ماندن در آن . مثلا همین که آدم همت می کند و وبلاگش را آپ دیت می کند خیلی کار مهمی است . مهم این است که یک کاری صورت گرفته ، اشتباه نکنید ، آدم های تنبل هیچ وقت از این کارها نمی کنند !