دم دمای سحر کابین نگهبانی
گاهی وقت ها نصفه شب که از خواب بیدار می شوم صدای سوت می شنوم . بیشتر وقت ها می شنوم . فکر می کردم که خب کیست که نصفه شب سوت می زند . نه از آن سوت هایی که انگشت سبابه و شست را می گذارند زیر لبشان و فوت می کنند و باید خیلی تمرین و ممارست داشته باشی تا صدایی هر چند کوتاه در بیاوری ، نه ، از آن ها نه . می توانستم حدس بزنم . با این حال گاهی صدای سوتشان مرا از خواب بیدار می کرد و یا هوشیار . یکی می گفت صدای سوت نگهبان هاست . من گفتم چه لزومی دارد نیمه شب یا دم دمای سحر سوت بزنند . خب لزومی نداشت . شما هم بودید می پرسیدید . به هر حال یکی بود که یک چیزی می دانست . همیشه خوب است آدم از کسی که یک چیزی می داند یک چیزی بپرسد . همین طوری و خیلی ساده می رود روی دانسته های آدم . دنیاست دیگر .
یکی گفت برای اینکه نشان دهند هستند ، یعنی بیدارند و من یاد رابین هود افتادم که کرکس ها در آن می گفتند " شهر در امن و امان است آسوده بخوابید " . از وقتی دلیلش را فهمیدم بیشتر دقیق می شوم . دقیق می شوم به صدای سوت . اول یکی ممتد و بعد چند تا کوتاه و در آخر قطع می شود . بعد فکر می کنم نمی شود نگهبان خوابش بگیرد ؟ حتی فکر کردن بهشان حالم را بد می کند . هر روز از خواب بلند شوی و بدانی که فقط یک کار هست که باید انجام دهی و مجبور به انجامش باشی . ساعت ها و ساعت ها بنشینی در یک کابین کوچک و تنها تفریحت کشیدن چند نخ سیگار و لیوانی چای که دورش یک خط گرد زرد از بارها و بارها ماندن چای در آن افتاده باشد .
یکی گفت برای اینکه نشان دهند هستند ، یعنی بیدارند و من یاد رابین هود افتادم که کرکس ها در آن می گفتند " شهر در امن و امان است آسوده بخوابید " . از وقتی دلیلش را فهمیدم بیشتر دقیق می شوم . دقیق می شوم به صدای سوت . اول یکی ممتد و بعد چند تا کوتاه و در آخر قطع می شود . بعد فکر می کنم نمی شود نگهبان خوابش بگیرد ؟ حتی فکر کردن بهشان حالم را بد می کند . هر روز از خواب بلند شوی و بدانی که فقط یک کار هست که باید انجام دهی و مجبور به انجامش باشی . ساعت ها و ساعت ها بنشینی در یک کابین کوچک و تنها تفریحت کشیدن چند نخ سیگار و لیوانی چای که دورش یک خط گرد زرد از بارها و بارها ماندن چای در آن افتاده باشد .
گاهی که صندلی کهنه و خالی نگهبان سر کوچه را روبه روی کابینش می بینم فکر می کنم که نگهبان همان دیشب کار خودش را ساخته . دخل خودش را آورده و تمام . از فردا دیگر مجبور نیست نیمه های شب سرش را از کابین درب و داغانش بکند بیرون و زرت و زرت سوت بزند . گاهی منتظر می شوم شبی یا نیمه شبی صدای هیچ سوتی را نشنوم .
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۸/۲۳ ساعت 22:11 توسط
|