افتابي كه آن روز بود
بر مي گردم عقب . آن جايي كه من و تو و ح نشسته بوديم روي يك صخره اي كه داشت ما تحت مان را سوراخ مي كرد و ما عين خيالمان نبود . تو با آن هيكل نحيفت شلوارك گشادي پوشيده بودي و من يك كلاه سبز سه برابر سرم گذاشته بودم و ح با شكم قلمبه اش و هار و هار مي خنديديم . يادم نيست سر چه هار و هار مي خنديديم . بعد تو بلند شدي و از صخره اي كه آن قدر ها هم ارتفاع نداشت پريدي توي آب . مدل خاصي پريدي . طوري كه من هم تا قبل از اين مي پريدم . يك طور پشتك و وارو وار . احتمالا من هم مي خواستم پشت سرت بپرم ولي نپريدم . نمي دانم چرا ولي نپريدم . در عوض كلاه سبزم را حسابي كشيدم روي صورتم و همان جا كنار ح نشستم .اره . دقيقا همان جا .
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۳/۰۳ ساعت 14:48 توسط
|