خيلي وقت است كه در جمع ساكت شده ام. حرفي ندارم بزنم و اگر هم بزنم آنقدر از قبل فكر كرده ام كه چه بگويم و چه رفتاري داشته باشم كه به درد نمي خورد. يعني في البداهه نيست. مي نشينم يك گوشه و حرف ها را مي گوشم و رفتارها را مي بينم. ريز مي شوم ، دلگير مي شوم ، از بي اعتنايي ديگران به من گوشه اي مانده ناراحت مي شوم ، تحليل مي كنم و همزمان به خويش هشدار مي دهم و حرف مادر را يادآور مي شوم كه نبايد فلسفه مي خواندم كه انقدر ته و توي همه چيز را دربياورم و مدام در حال طرح أشكال و بعد از آن نتيجه گيري باشم. اصلا روزمره كه اين همه نتيجه گيري نمي خواهد. گاهي كه مي آيم خودم را بيندازم وسط كار بدتر مي شود. گود ، گود من نيست و كم مي آورم. كم آوردن تخصص من است كه بمانم با هياهوي شب تنها. بعد فكر مي كنم با ضرب و زور نمي شود كه. چشمه بايد از خود بجوشد و مرده شوي چشمه خشكيده مرا ببرند كه هيچ وقت خدا نمي جوشد مگه مواقعي چند . مي روم تو نخ آدم هاي زيادي شلوغ كن و خيلي محبوب و قياس مي كنم و باز هم نتيجه گيري كه نه بابا ، من اينكاره نيستم . نمي شود كه باشم. هر كسي را بهر كاري ساختند. خوبيِ در جمع بودنِ آخري زمانش بود كه با توجه به نزديك بودن امتحانات من هم نه گذاشتم و نه برداشتم و رساله فيدون را با خودم بردم. نشان به آن نشان كه شب وقتي برگشتم همان صفحه اي بود كه موقع رفت باز كرده بودم. در واقع تمام مدت باقي افراد را پشت مرگ سقراط زير نظر گرفته بودم.
ور مدعي ام گاهي بر مي آشوبد كه چه مي گويي؟ تو را چه مي شود ؟ اين چه سخنان بيهوده اي است كه بر زبان مي آوري ؟ كمي تحت تأثير رساله هاي اين روزها سخن مي گويد شما جدي نگيريد. ادامه مي دهد كه اين آدم ها آدم ها ي تو نيستند. حرف هايتان جنس هم نيست و اصلا اينها را بي خيال شو. در واقع اين آخر كمي برمي گردد به اصل خود!
با تمام اين احوالات كه شايد درست بگويد شايد اين جمع جمعِ من نيست و مرا چه مي شود و غيره و ذلك ، ور نتيجه گيرم زبان مي گشايد كه اي آقا اينها همه بهانه است ، كجاي كاري؟ پس جمع شما كجاست ؟ شما با كي حرف داري بگو ما بهترش را برايت بياوريم و يك اي آقاي ديگر. و چون زياد تمايلات فمينيستانه اي ندارم بهش خرده نمي گيرم كه مدام به من مي گويد اي آقا.
حقيقت اما همين است. من ساكت شده ام. حرفهايم مانده براي خودم و شايد كسي از جنس من كه نيست. ساكت شده ام و بيشتر گوش مي دهم. مي بينم و گاهي لبخندي از سر زور مي زنم. خب اينها هم بد نيست. همه ابنها هم باز براي خود كنش و واكنشي است. آنقدرها هم منفعل نشده ام. حداقل خيلي وقت است كه گله اي ندارم كه حرفهايم تلمبار بيخ گلويم شده اند و آي جماعت مرا ياري رسانيد.